سيد علي اكبر قرشي

1061

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

: « فانّك ان شخصت من هذه الارض انتقضت عليك العرب من اطرافها » خ 146 203 ، تو اگر از اين زمين به طرف ايران خارج شوى ، عرب بر تو فاسد شوند و شورش كنند . و نيز فرمايد : « عرفت الله سبحانه به بفسخ العزائم و حلّ العقود و نقض اللهمم » حكمت 250 كه در « فسخ » گذشت . نقع : ( مثل عقل ) چند معنى دارد ، از جمله غبار ، زايل كردن عطش . كشتن . ثبوت . شش مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء دوست خودش فرموده : « فان قال بذّ القائلين و نقع غليل السائلين » حكمت 289 اگر سخن مى گفت سخن گفتن ديگران را باز مى داشت و عطش سائلان را زايل مى كرد ، و دربارهء دنيا فرموده : « فلم يبق منها الّا . . . جرعة كجرعة المقلة لو تمززّها الصديان لم ينقع » خ 52 89 ، نمانده از دنيا مگر جرعه‌اى مانند جرعهء مقله ( رجوع شود به مقل ) كه اگر آدم عطشان آن را بمكد عطشش زايل نمى شود ، سيراب نمى شود . دربارهء دنيا فرموده : « مثل الدنيا كمثل الحيّة ليّن مسّها و السمّ الناقع فى جوفها » حكمت 119 يعنى سمّ قاتل و كشنده « الرىّ الناقع » خ 156 يعنى آب گوارا و مزيل عطش دربارهء علم پروردگار فرموده : « عالم السرّ من ضمائر المضمرين . . . و ما عليها من ثمر شجرة او ساقط ورقة او قرارة نطفة او نقاعة دم و مضغة » خ 91 135 ، نقاعة به ضم اوّل يعنى جمع شدن است : « نقع الماء فى بطن الوادى : اجتمع فيه » يعنى خدا داناست به راز راز داران و آنچه در درختان است از ميوه‌اى يا برگ ساقط شده‌اى يا قرارگاه نطفه‌اى يا قرارگاه جمع شدن خونى يا قرارگاه مضغه‌اى . نقف : ( مثل عقل ) شكستن . زدن . سوراخ كردن . و مانند آن اين كلمه يك بار بيشتر در « نهج » نيامده است ، مردى از آن حضرت از ايمان سؤال كرد فرمود : فردا بيا كه در حضور مردم جواب دهم اگر تو فراموش كنى ديگران در ياد داشته باشند سخن مانند صيدى كه بعضى مى گيرند و بعضى در گرفتن خطا مى كنند ، فرمود : « فانّ الكلام كالشاردة ينقفها هذا و يخطئها هذا » حكمت 266 « نقف ، در اينجا ظاهرا به معنى زدن است كه منجر به گرفتن و شكار كردن مىشود . نقل : بردن از محلى به محلّى انتقال : قبول نقل است ، منقل ( مثل منبر )